احمد احمدى بيرجندى

23

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

حكيم سنايى غزنوى ( وفات بين 525 و 545 ه ) ابو المجد مجدود بن آدم شاعر و عارف قرن ششم هجرى است . در آغاز شاعرى مسعود بن ابراهيم و بهرامشاه بن مسعود را مدح كرد ولى از مدح آنان نصيبى نبرد ؛ ملالت وى از دربارها باعث آمد تا دست به دامن عرفان زند و از دنيا و دنيا پرستان كناره‌گيرى كند . سنايى چندى به سفر و سير و سياحت پرداخت و در ايامى كه در بلخ بود راه كعبه در پيش گرفت و پس از بازگشت از سفر حج چندى در بلخ و مرو و نيشابور بسر برد و سرانجام به غزنين آمد و تا آخر عمر به گوشه‌گيرى و عزلت پرداخت و عاقبت در نيمهء اول قرن ششم هجرى چشم از جهان فرو بست . حديقة الحقيقه و طريق التحقيق و چند اثر ديگر از آثار اوست . مزارش در غزنين است . 4 نعت حضرت رسول ( ص ) كفر و ايمان را هم اندر تيرگى هم در صفا * نيست دار الملك ، جز رخسار و زلف مصطفى موى و رويش گَر به صحرا ناوريدى قهر و لطف * كافِرى بى برگ ماندستى و ايمان بىنوا نسخهء جبر و قدر در شكل روى و موى اوست * اين ز ( وَ اللّيلت [ 1 ] ) شود معلوم و آن از ( و الّضُحى [ 2 ] ) گر قسيم و كفر ايمان نيستى آن زلف و رخ * كى قسم گفتى بدان زلف و بدان رخ پادشا [ 3 ]